![]() |
![]() |
|
| سکوت............. نه! |
|
دیشب افسانه سرزمین روءیاهایم با تبلور اولین قطرات شبنم اشک شوقت، ای غزل سرای
شاهنامه باستان و جاوید قلبها،مزین به سپیدی ترانه های خفته و خموش دل تنگی هایم شد.نمیدانم!مرا دیدی؟دیدن که معلوم است مرا دیده ای!احساسم را چه طور؟یابیدی که چشمانم چگونه در میان تلاءلوءهای بی رنگ و سپید تو را دنبال میکرد؟دیوانه بودم و معلق و رها در ناپیدای پیداها........!ناپیدای سپیدی ها!ناپیدای تو!اما تو بودی!همه جا!در جشن شادی قلبهای عاشق وبی قرار!تو دیشب میزبان تمام عاشقانی بودی که دست در دست هم سرزمین سرد تنهایی را با هرم نفسهایشان شلوغ وگرم میکردند.امشب هم بیا!امشب هم تو میزبان باش!ما شادیمان را مرهون وجود تواییم.پس بیا!ما هر شب منتظر ت هستیم! ای عاشقان بیدار که دل به دلدادگی معشوق بسته اید!هبوت اولین قطرات شبنم عشق را در شب وصالتان ودر بهشت آرزوهایتان تبریک می گویم............................................................! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 10:53 توسط ترنم |
|
|
نمی دانم...!قول نمیدهم.شاید با تو باشم.تا ستاره....تا نور......تا خدا..........!اگر چشمانت در
تداوم نبض پر تلاطم ثانیه های شیشه ای یک بار فقط یک بار به سکوتم نگاه کرد من با توام. خوشحال نشو.!با تو نه!با خدا هستم!چون تو خدای منی...................................! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 21:10 توسط ترنم |
|
|
بیا.....!بیا دیگه قهر نکن......!حیف اون صورت ماه تو نیست که اخماش بره تو هم؟ناز نکن دیگه!
بخند!به خدا دلم واسه از ته دل خندیدنات تنگ شده!بیا!بیا با لبخند دلت مروارید اشکاتو پاک کن. بیا با صدا زدن اسمم تو موج باد و بارون با دلم آشتی کن.بیا!با پرواز دیبای دستات تو افق چشمام دوباره برگرد!دوباره برگردو دوباره...نه..!سه باره.!نه....!چار باره..!نه!یک دنیای دیگه بخند. باشه؟اما بهم قول بده صدای خنده هات فقط مال من باشه!بیا!بیا با هم بخندیم! |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم آذر 1386ساعت 15:35 توسط ترنم |
|
|
کاش بر قلب خفته ام نبض باشی......!
نبض فریاد و نبض پرواز.....! کاش باشی و من همیشه در کنارت خدا را تا رنگ بی رنگی اوج ببینم....! انتظارم زیاد است! بگو!نه؟آخر ای روح احساس چشمم با تو میتوان تا خدا بود..........! با تو میتوان تا اوج تا خدا رفت...........! |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم آذر 1386ساعت 18:28 توسط ترنم |
|
|
آسمان را وقتی می توان تفسیر کرد که نگاهمان آبی باشد........................!
بیاییدچشمانمان را در بیکران رها بودن آبی کنیم.بیایید مثل آب جاری باشیم و در اندیشه ی گذشته های دور و فرداهای نزدیک راکد نمانیم.بیایید بی خیال و بی پروا رها مثل آبی باشیم..! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 13:56 توسط ترنم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
حرفی برای خنده هایم!حرفی برای اشکهایم!حرفی برای سکوتم!حرفی برای فریادم!حرفی برای خودم!حرفی برای خدا.........!
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته اوّل اسفند 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 |
| پیوندها |
|
همه با هم |
|
RSS
|